پونز
سلام یه مطلب خیلی خیلی خیلی با حال دارم. ساعت یک و نیم بامداد سه شنبه ٢٨ مرداد، بابام گفت که زود برم بخوابم و فردا هم ساعت نه صبح بیدار شم تا بریم یه جایی؛ منم خوابیدم. صبح با بابام راه افتادیم. من هنوز نمیدونستم کجا میخواهیم بریم. بعد رسیدیم به بیمارستان محک. بابام گفت می خواهیم به بچههای سرطانی سر بزنیم. کلی بالا و پایین رفتیم. اخرش از راهروی طبقهی سوم یه سری آدم اومدن و رفتن تو بخش انکولوژی(یه چیزی درباره خون و سرطان خون). بابام گفت آدم خاصی رو تو این جمع نمیبینی؟ من هم گفتم نه. بعد بابام گفت اون مردی که می گفتم جومونگ بود!!!!!! حالا بعدش رو گوش کنید. جومونگ رفت طبقهی دوم. یککم بعدش اومد و به همه گفت سالام! بعد وقتی یه کم به بچههای بستری توی بیمارستان سر زد و بهشون سنجاق سینه داد، با آسانسور رفت بالا من و بابام هم پشت در اون اتاقی که خبرنگارا توش بودن تنهایی وایستادیم. بعد جومونگ از پلهها اومد پایین و به من گفت سالام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نمی دونید چه ذوقی کردم. از خوشحالی اشکم دراومده بود .هیچ وقت این روز رو یادم نمیره! پسر مهدی وحدانی(پسر دایی مامانم)،25خرداد به دنیا اومد.اسمش رو گذاشتن احسان .من هنوز از نزدیک ندیدمش،ولی احتمالا امروز(26خرداد )،بریم خونشون.مامانم اون روز رفته بود بیمارستان و ازش عکس و فیلم گرفت.ولی من بیشتر دوست دارم از نزدیک ببینمش پاندای کونگ فوکار رو حتما ببینید دوبله اش رو ببینید فکر کنم از این به بعد برم تو کار معرفی کارتون در وبلاگ نمایشگاه رفتید؟ به نظر من که خیییییییییییییلی خیییییییییییییییییییییییلی باحال بود اگر نرفتید صبح زود پاشید و به نمایشگاه برید فیلم کاتونی "بر آب رفته " رو دیدید ؟ به نظر من خیییییییییییییییییییییلی قشنگه شما هم ببینید ، حتما خوشتون میاد بازم زمستون شد البته می دونم که احتمالش کمه که امسال برف نِِیِِِِِِاد ولی من تصمیم گرفتم دیگه زیر برفا نرم ! هر کی این شعر رو دوست داره لطفا نظرشو بنویسه باز باران با ترانه با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سر جو دور می گشتم ز خانه می شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستان های نهانی رازهای زندگانی برق چون شمشیر بران پاره می کرد ابرها را تندر دیوانه غران مشت می زد ابرها را جنگل از باد گریزان چرخ ها می زد چو دریا دانه های گرد باران پهن می گشتند هرجا سبزه در زیر درختا ن رفته رفته گشت دریا توی این دریای جوشان جنگل وارونه پیدا بس گوارا بود باران ! به چه زیبا باران ! می شنیدم اندر این گوهر فشانی پند های آسمانی راز های جاودانی بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی ، خواه تیره، خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا گلچین گیلانی
من اصلا باورم نمیشد.





![]()

![]()


![]()

![]()




![]()



![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


